تبليغاتX
<.:محض يار مهربان:.>


كي شود تا اين بيابان بگذرد

تيرگي از سايه‌هامان بگذرد

ما شبي در هجر تو افروختيم

تا به كي اين روزگاران بگذرد

سال‌ها رفتند و ما جا مانده‌ايم

كو نسيمي كو خرامان بگذرد

دل غمين و ديده باراني شده

بادها بر قلب ياران بگذرد

اين همه زجري كه در ثانيه‌هاست

باز هم بر غمگساران بگذرد

شيشه‌ي قلبم به دستان تو است

بشكنش تا اينكه باران بگذرد

غم زده حلقه به دور گردنم

كي شود تا اين بيابان بگذرد

+ نوشته شده در 86/12/07ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط کویر |


نمي‌دانم چرا اين دل سياه است

چرا اين لب هميشه پر ز آه است

گمانم روز عاشورا قريب است

تو تنها ماندي و اين دل گواه است

محرم! كاش هرگز نمي‌آمدي. كاش مي‌شد تا تو محو شوي و چنين ننگي را از دامان بشريت پاك كني. ننگ ريختن خون فرزند پيامبر. نه، اين ننگ تا ابد همچون لكه‌اي سياه بر پرونده سنگين بشر خواهد ماند. اما خوشا به حال كساني كه ابوالفضل وار در همه زمان‌ها فرياد «هل من ناصر» امامشان را مي‌شنوند و او را تنها نمي‌گذارند.

شهادت مظلومانه چراغ هدايت و كشتي نجات و هفتاد و دو تن از ياران باوفايش بر تمامي شيعيان راستين آن حضرت تسليت باد.

اما پس از مدت‌ها مي‌خواهم غزلي را به ساحت مقدس امام زمان –ارواحنا فداه- تقديم كنم.

حديثي از عشق با تو مي‌گويم

تويي كه رخنه كرده‌اي در تكاپويم

تويي كه ازل بودنم بودي

تويي كه سايه‌اي بر سر و رويم

از آسمان بي‌ريايي قلبم

سلامي بر دل و بر تو مي‌گويم

از ابتداي اين جاده تاريك

نفس نفس بوي توي مي‌جويم

ولي دوصد حيف كه ناياب است

و آن نيست هر چه مي‌بويم

گل عشقم به شوق ديدن تو

شكفته در خزان اي خوب رويم

فقط ماده بيايي و بپاشي

كمي آب حياتت را به سويم

+ نوشته شده در 86/10/23ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط کویر |


سال‌های عمر من بی تو بـی‌‌ثمر است
نفس نفس زدنم گر نباشی هدر است
تــــکه‌ای ز دلـــــم بر تـــو دادم هدیــــــه
شایــــد ایـــن هدیــه پـردردسـر اســت!
               * * *
به طناب رحمت خــــدا چنـگ می‌زنـــم
بــــه دلم به خودم من سنگ می‌زنـــم
شایـــد انــــــدر خــــــــیالات خـــــــــودم
تـــکه تــــکه‌ی دلــــم را رنـگ می‌زنــــم
               * * *
باغ‌های سبز مــــن ویـــران شــــــدنــــد
لحظه‌های عمر مـــــن حیــــــران شدند
پس کجایی تا رهـــــــا ســـــازی مـــرا؟
واژه‌های شعر مـــــــــن گریــــان شدنـد
               * * *
سیل اشک تو به دنبـــال مــــــن اسـت
گوشه‌ی چشمت پر و بال مــــــن است
سایــه‌ی غیبت بــــه روی مــن فتـــــــاد
البته کـه تــیرگی مـــال مـــــــن اســــت
               * * *
تیـــــرگــــی و روشــنی کـــارم شــــــده
تیـــــره روزی بــــخت و اقبــــــــالم شده
گر تو بودی شـایـد این طـــــــوری نبـــود
روسیـــاهی جـــزو عـــــــاداتم شـــــــده

 

+ نوشته شده در 86/05/13ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط کویر |


به تپش‌های قلب من بنگر
که چگونه نبودنت را فریاد می‌زنند
و نبض‌های زمان را نظاره کن                    
که چطور بی تو از حرکت باز ایستاده‌اند
و پاره پاره‌ی دلم را نظر کن
که باران غم از آسمان بی‌رنگش می‌بارد
آقا جان، بی تو همه چیز خاکستری است
گویی رنگ بدون تو رنگ باخته است!
و آسمان همه‌ی دلتنگی‌اش را بر سرمان فرو می‌ریزد
و زمین از شدت ظلم ظالم می‌لرزد
کاش می‌شد ظهور کنیم!!!
آری، کاش می‌شد از پشت تیرگی حجاب دل
گل‌های پژمرده‌ی نگاهمان به نور تو دوباره غنچه می‌کرد
کاش چشم باز می‌کردیم و تو را می‌دیدیم 
ای کاش...

از اینکه نتوانستم در این چند مدت مطلبی ارسال کنم، از همه شما عذر می‌خواهم.
در ضمن پیشاپیش ولادت گل یاس بهشتی، دردانه‌ی رسول و کوثر ولایت، حضرت فاطمه زهرا(س) را به همه شما رهروان آن حضرت تبریک و تهنیت عرض می‌کنم.

+ نوشته شده در 86/04/11ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط کویر |


سال دگری باز به درشد، ندیدیم تو  را
شب‌های بد ظلم سحر شد، ندیدیم تو را
بر گوشه‌ی برگ گل نرگس بنویسید
هفت سین غم عشق تو سر شد، ندیدیم تو را

 

فرا رسیدن بهار ۱۳۸۶ به همه‌ی آرزومندان ظهور مبارک باد.

برای دیدن مطالب سال ۱۳۸۵ ادامه‌ی مطلب را کلیک کنید.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 86/01/06ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط کویر |


JavaScript Codes JavaScript Codes